جشنواره عید تا عید تخفیف‌های محصولات غنی فایل آغاز شد.مشاهده جشنواره

مشاهده دسته بندی بستن دسته بندی
امروز
چهارشنبه 6 مهر 1401
جزئیات محصول پرسش و پاسخ پشتیبانی این محصول

توضیحات محصول

تذکر مهم : برای دانلود نمونه گزارش کارورزی یک شامل اموزشی عاطفی، سازمانی ، مساله یابی و... - گزارش کارورزی دانشگاه فرهنگیان.  و سایر مطالب سایت نسبت به خرید اشتراک ویژه اقدام نمایید. پس از خرید اشتراک ویژه به تمامی مطالب سایت دسرسی رایگان خواهید داشت.

هدف ما از پرداخت اشتراک، فقط تامین هزینه های سرور نگهدارنده ی سایته و قصد درآمد نداریم.

(درصورت رسیدن به درآمد مازاد، به ساخت و تجهیز مدارس و اشتغال جوانان کمک خواهد شد)

در این پست، گزارش کارورزی یک شامل اموزشی عاطفی، سازمانی ، مساله یابی و... - گزارش کارورزی دانشگاه فرهنگیان را برای شما قرار داده ایم.

این گزارش کارورزی 1 در قالب فایل ورد و قابل ویرایش آماده دانلود می باشد.

در ادامه توضیحات تکمیلی این گزارش کارورزی 1 یک را مشاهده می نمایید.

تعداد صفحات: 16 صفحه.

فرمت فایل: ورد و word قابل ویرایش.

موضوع: گزارش کارورزی یک شامل اموزشی عاطفی، سازمانی ، مساله یابی و... - گزارش کارورزی دانشگاه فرهنگیان.

⚡️گزارش کارورزی یک شامل اموزشی عاطفی و....
????دانشجو: کژال الیاسی پور❤️

خاطره اولین روز کارورزی


امروز سه شنبه 14مهرماه،اولین جلسه کارورزی از خوابگاه برای صرف صبحانه به سلف رفتیم.بعد از صرف صبحانه من یادم افتاد کا معرفی نامه ام را جا گذاشته ام برای همین به خوابگاه رفتم و وقتی برگشتم همه بچه ها رفته بودند.
من هم تنهایی به سمت باقرالعلوم به راه افتادم.در آنجا تمام کلاس ها را به دنبال کلاس کارورزی گشتم تا بالاخره کلاس را پیدا کردم.وارد کلاس شدم.استاد مشغول تقسیم بچه ها در مدارس بود و هر دو یا سه نفر را به یک مدرسه میفرستاد.
من هم که دیر رفته بودم کسی نبود که با او به مدرسه بروم.برای همین من و چند نفر دیگر تا آخر صبر کردیم تا همه تقسیم شدند و رفتند.و ما آخر از همه تقسیم شدیم.شکوفه و گلاره و سمیره به یک مدرسه رفتند و من و مستانه و عارفه هم به یک مدرسه رفتیم.مدرسه حضرت فاطمه(س).
استاد آدرس مدرسه را به ما داد و ما پیاده به راه افتادیم.من که جایی را بلد نبودم.مستانه راهنمای ما در سفر شده بود و ما به دنبال او به راه افتادیم.گمان می کردم مدرسه نزدیک باشد به همین خاطر قبول کردم که پیاده برویم.
مستانه هم هرچند دقیقه یک بار تکرار میکرد که مدرسه نزدیک است و الان میرسیم.ما هم باور کرده بودیم.اما هرچه بیشتر می رفتیم کمتر می رسیدیم.
من دیگر نایی نداشتم.در میانه راه ایستادیم و از یک مغازه خوراکی خریدیم ودر یک بوستان کوچک که در مسیرمان بود نشستیم و من مشغول خوردن شدم تا جانی تازه یافتم.مستانه هم همچنان اصرار داشت که مدرسه نزدیک است و از این به بعد همیشه پیاده خواهیم آمد.ما هم گفتیم میتوانی خودت پیاده بیایی ما دیگر چنین کاری نخواهیم کرد.
البته مستانه خودش هم خسته شده بود اما به روی خودش نمی آورد.کم کم به مقصد نزدیک شدیم و به هر مغازه دار،بقال و فروشنده و... که می رسیدیم آدرس میپرسیدیم تا اینکه بالاخره مدرسه را پیدا کردیم.با کلی شور و شوق وارد مدرسه شدیم.در اولین برخورد بچه ها را دیدیم که در حیاط با کاورهای سبز مشغول دویدن بودند.مدرسه و بچه ها را که دیدم دلم برای دوران مدرسه خودم تنگ شد.
حس و حال عجیبی داشتم.تمام دوران مدرسه ام از جلو چشمانم رد شد.وارد اتاق مدیر شدیم ولی مدیر حضور نداشت.نزد معاون رفتیم و ایشان به گرمی از ما استقبال کرد.خیلی خوشرو و خوش برخورد بود.کارتکس های ما را امضاء کرد و ما را راهی کلاس هایمان نمود.وقتی رسیدیم ساعت اول رد شده بود.ساعت دوم خانم اسعدی با دانش آموزان پایه هفتم کلاس داشت.
با استرس وارد کلاس شدم.تمام طول راه دعا کرده بودم که معلم  راهنمایم خوش اخلاق باشد که به زودی متوجه شدم دعایم مستجاب شده است.قبل از من دونفر دیگر از بچه ها روز یکشنبه با خانم اسعدی به کلاس رفته بودند که من خبر نداشتم.خانم اسعدی درمورد آنها از من سوال پرسید و من که تاکیدهای مکرر استاد هنوز در گوشم بود که صم بکم در کلاس بنشینیم و هیچ حرفی نزنیم،
هر سوالی که معلم بیچاره میپرسید یا هر حرفی که میزد من با ترس و دلهره فقط میگفتم: "نمیدانم" .از آنجایی که استاد گفته بود برای گزارش فیزیکی به همه چیز دقت کنیم و هیچ چیز را از قلم نیندازیم،من هم هرچه که میدیدم و نمیدیدم،مینوشتم.
بعد از کلاس خانم اسعدی مرا را خود به دفتر مدرسه برد و من با تردید وارد دفتر شدم و روی یکی از صندلی ها نشستم.به من چای و شیرینی تعارف کردند ولی به همان دلایل قبلی از خوردن امتناع ورزیدم.من همچنان معذب نشسته بودم تا اینکه مستانه و عارفه مرا صدا زدند و من با آنها بیرون رفتم که دیدم سمیره به مدرسه ما منتقل شده است
چون مدرسه خودش فقط یک معلم ریاضی داشت که شکوفه و گلاره با او به کلاس می رفتند.مدرسه ما هم فقط سه معلم ریاضی داشت بنابراین سمیره و عارفه هردو با یک معلم به کلاس رفتند.مدتی در حیاط نشستیم و بچه ها را نگاه کردیم.تمام مدت با دوران مدرسه خودم فکر می کردم که چه زود گذشت و....
ساعت آخر هم دوباره به کلاس رفتیم که باز هم دانش آموزان پایه هفتم بودند.ساعت 12:15به همراه بچه ها راهی دانشگاه شدیم،البته این بار با اتوبوس.وقتی برگشتیم موقع ناهار بود و ما گرسنه بودیم.مستقیم سراغ غذا رفتیم و با اشتهای زیاد و البته با تعریف کردن تجربه اولین روز کارورزی غذا صرف شد.همه خوشحال بودند و از کارورزی لذت برده بودند.من هم که در پوست خود نمیگنجیدم...

موضوع: گزارش کارورزی یک شامل اموزشی عاطفی، سازمانی ، مساله یابی و... - گزارش کارورزی دانشگاه فرهنگیان.

-------------

 

با عضویت در یاس سل، فایل های خود را بفروشید و کسب درآمد کنید