جشنواره عید تا عید تخفیف‌های محصولات غنی فایل آغاز شد.مشاهده جشنواره

مشاهده دسته بندی بستن دسته بندی
امروز
چهارشنبه 6 مهر 1401
جزئیات محصول پرسش و پاسخ پشتیبانی این محصول

توضیحات محصول

تذکر مهم : برای دانلود نمونه گزارش نهایی کارورزی 1 یک رشته علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان   و سایر مطالب سایت نسبت به خرید اشتراک ویژه اقدام نمایید. پس از خرید اشتراک ویژه به تمامی مطالب سایت دسرسی رایگان خواهید داشت.

هدف ما از پرداخت اشتراک، فقط تامین هزینه های سرور نگهدارنده ی سایته و قصد درآمد نداریم.

(درصورت رسیدن به درآمد مازاد، به ساخت و تجهیز مدارس و اشتغال جوانان کمک خواهد شد)

در این پست، نمونه گزارش نهایی کارورزی 1 یک رشته علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان را برای شما قرار داده ایم.

این کارورزی یک ورد word می باشد.

در ادامه توضیحات تکمیلی نمونه گزارش نهایی کارورزی 1 یک رشته علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان را مشاهده می نمایید.

تعداد صفحات: 27صفحه.

فرمت فایل: ورد word .

موضوع: نمونه گزارش نهایی کارورزی 1 یک رشته علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان   .

⚡️گزارش نهایی کارورزی 1

⚡️????دانشکده شهید دکتر بهشتی گنبد کاووس .....

????علی قلیچ زاده????heart

زمستان 94
فهرست مطالب


فصل اول :مقدمه و چکیده...................................................................ص

 

 

فصل دوم:گزارش فیزیکی-خاطره روز اول-گزارش روانی-عاطفی-گزارش اموزشی-بیان مسئله-گردآوری اطلاعات-ایده هایی برای حل مسئله- تجزیه و تحلیل.................................................

 

 

فصل سوم:نتیجه گیری.................................................

مقدمه:

 

 

اصل کلمه کارورزی به واژه" کارورز "برمی گردد و به فردی گفته می شود که در حین تحصیل در آموزش عالی و یا بلافاصله بعد از پایان دوران تحصیل و تنها با هدف کسب تجربه و مهارت کاری و عملی در موسسه و یا مدرسه ای مشغول بکار می شود.همچنین کارورز داوطلبی است که با داشتن دانش تئوریک و آکادمیک در رابطه با یک شغل ( مثلا معلمی )یا یک مهارت اقدام به کسب معلومات به صورت عملی یا کاربردی می کند.

در حقیقت می توان هر تجربه آموزشی را که با شغل ترکیب شود، کارورزی نامید و همین ترکیب است که کارورزی را به ابزاری منحصر به فرد برای کنکاش شغلی تبدیل می کند.

دوره کارورزی امکان و فرصتی برای آشنایی دانشجویان با محیط کار محسوب می شود که نه تنها باعث افزایش قابلیت های آنان برای اشتغال در آینده می شود بلکه به کارورزان قدرت انتخاب بیشتری در انجام وظایف ارائه شده می دهد تا بهتر بتوانند به علاقمندی ها و گرایش های خود در زمینه های مختلف پی برده و نقاط ضعف و قوت کار خود را ارزیابی کنند.و همچنین این فرصت را می دهد تا به بهترین نحو از یک محیط عینی کاری تجربه کسب کنند.

به طور کلی اهداف کارورزی عبارتند از:1.حضور در مدرسه برای آشنایی با محیط کاری 2.توجه و مشاهده ی جنبه های انسانی و ارتباطی _رفتاری کارکنان مدرسه با نظر به آموخته های روان شناسی و نیز روابط انسانی3.مشاهده ی تحلیلی و انتقادی هر آنچه در مدرسه اتفاق می افتد برای ارایه راه های بهبود و تعدیل.

در کل هیچ جانشینی برای تجربه عملی وجود ندارد.پرواضح است که هرگز نمی توان از طریق مطالعه یا گفت و گو با افراد مطلع به اطلاعات کافی و مورد نیاز برای کنکاش شغلی دست یافت.

بنظر می رسد که برای انجام یک کارورزی صحیح و موثر عواملی همچون مدیریت، برنامه ریزی صحیح، میزان اعتبار دوره کارورزی و حمایت های جانبی از کارورز دخیل هستند.اگر کارورزی فرآیند تفکر بر روی عملکرد و خود سنجی را به دانشجویان بیاموزد بسیار مفید واقع شده است.

 

 


چکیده:

 

 


امروزه آموزش و پرورش در تمامی کشورها اهمیت و ارزش زیادی دارد و نقش آن در رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی غیر قابل انکار است.این دلیل صاحبنظران تعلیم و تربیت معتقدند که کارکنان آموزشی همچون مدیران و معلمان باید برای دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده شایستگی ها و آمادگی های خاصی داشته باشد.

وضعیت کارورزی و مدیریت های بدون تجربیات عملی در مدارس کارورزی نه به معنای کاربرد آموخته ها در عمل، بلکه به منزله مشاهده تعلیمات در محیط واقعی کار، علی رغم تمام کاستی های خود بویژه در ارتباط با رابطه کارورز، مدیر و استاد راهنما، فرصتی محدود و البته مغتنم را در اختیار دانشجو قرار می دهد تا در آتمسفر و جو( فرهنگ )سازمانی مدرسه تنفس کرده و نسبت به کارآیی،کاربرد و اجرای آموخته های آکادمیک خود نظری انتقادی بیفکنند و ضمن نقد منصفانه ی مدیریت های موجود، بر پایه معلوماتش پیشنهاداتی برای اصلاح و بهبود آن ارائه کند.

عدم وجود همین کارورزی های ناکافی نیز باعث می شود دانشجو با ورود به محیط مدرسه خود را در محیطی ناآشنا ببیند و با فراموش کردن آموخته هایش، همانند فردی که غیر از تجربه، معلوماتی نیز در زمینه مدیریت ندارد عمل کند و آن شود که بسیاری از مسئولین آموزش و پرورش نسبت به کارآیی آنها دچار شک و تردید شوند.

 

 


گزارش عاطفی_روانی:


امروز نیز بعد از صرف صبحانه به همراه دوستانم از دانشگاه به سمت دبستان سینا حرکت کردیم.و در حالی که با هم  صحبت می کردیم وارد حیاط مدرسه شدیم. رفتیم گوشه ای ایستادیم و بچه ها را تماشا کردیم.

بچه ها توی صف ایستاده بودند و بازیگوشی می کردند و موجب بی نظمی صف می شدند ولی آقای فرامرزی معاون مدرسه روی سرشون ایستاده بود و مدام به آنها توپ و تشر می زد که" آهای پسر تکون نخور، با توام مگه نمی فهمی برو تو صفت و..."و با این کاریه جورایی داشت قدرت و سیاستش رو نشون می داد.

مراسم با قرائت سوره ای از قرآن توسط یکی از دانش آموزان شروع شد و پس از آن دعای روز یکشنبه قرائت شد و دانش آموزان داشتند گوش می کردند.سپس یک آهنگ ورزشی در فضای مدرسه طنین انداز شد و آقای معاون رفت روی سکو و حرکات ورزشی انجام می داد و بچه ها نیز آن را تکرار می کردند.

یک فضای خیلی شاد و مفرح و بانشاطی حکمفرما شده بود، بچه ها از این کار خیلی راضی و خوشحال بودند و در حین انجام حرکات با هم شوخی کرده و می خندیدند.

به نظر من این کار در اول صبح هم به لحاظ روانشناسی و هم جسمانی و نیز روانی در روحیه و انرژی و حتی انگیزه دانش آموزان می تواند تاثیر گزار باشد.خلاصه بعد از اینکه رفتن تو کلاس ما هم رفتیم جلو و با معاون سلام و احوالپرسی کردیم.ایشونم گفت که از دیدن جوونای قبراقی مثل شما کیف میکنم! و اول صبحی یه حال خاصی به من داد.

تنهایی رفتم به سمت کلاس چون دوستم آرمان هنوز نیامده بود.توی راهرو بعضی از دانش آموزان کلاس چهارم و پنجم بودند که داشتند به هم تنه می زدند و دعوا قدرت نمایی می کردند ولی داشتند می خندیدند.

در بینشون پسری بود هیکلی تر که به اصطلاح رفتارهای قلدرمآبانه داشت،و سعی می کرد بقیه را مجبور کند تا کار دلخواه او را انجام دهند و در حرف هایش عبارات نامنسبی استفاده می کرد.اما فک کنم این بازیشون بود،منم بی اعتنا از کنارشون رد شدم و رفتم توی کلاس.وقتی وارد شدم بچه ها بلند شدند و صلوات فرستادند و بعد نشستند.منم با خانم سارانی سلام و احوالپرسی کردم.

ایشون پرسیدند که چرا تنهایی اومدی؟ منم گفتم فک کنم دوستم خواب مونده و یکم دیرتر میاد و بعد رفتم ته کلاس نشستم.چند لحظه بعد دیدم بچه هایی که دو رو برم نشسته بودند یکی یکی بلند می شدند و میومدند به من دست می دادند.

و هی می پرسیدند:آرمان کجاست، اون یکی دوستت کو، چرا تنهایی و....!! منم می گفتم الاناست که دیگه بیاد، تو راهه داره میاد و....این اتفاق برای من یه بازخورد خیلی عالی محسوب می شد و باعث دلگرمی و اعتماد به نفس من می شد.خانم معلم شروع کرد به درس دادن و بچه ها نیز مشغول شدند.

در حین درس دادن بعضی از بچه ها هی بازیگوشی میکردند و ادا و شکلک از خودشون در می آوردند.بچه هایی هم که اونها رو می دیدند نمی تونستن تحمل کنند هی به خانم معلم می گفتند:اجازه ایلیا ادا در میاره، مثلا مبین با مدادش بازی می کنه، نميدونم علیرضا داره با کتابش ور می ره و....همینطور هی خبر کشی می کردند و نظم کلاس رو به هم میریختند. خانم معلم هم بهشون تذکر می داد و اونا هم گوش نمی کردند و ایشان ناراحت شد و اونها رو آورد بیرون و تا آخر زنگ پای تابلو سرپا نگه داشت.

نوبت رسید به فعالیت های کلاسی، درس ریاضی داشتند بچه ها هر دو سه نفر باهم گروه تشکیل دادند و به حل آنها مشغول شدند.بچه ها با ذوق و شوق هر چه تمامتر با هم دیگه تمرینات رو حل می کردند.گاهی اوقات مثلا تراش یا پاکن یکیشون می افتاد و رفیقش خم می شد و اونو می گرفت. بعضی بچه ها تکلیفشان رو می بردند و به معلم نشون می دادند و اگر درست نوشته بودند آنها را زبانی تشویق می کرد و داخل کتابشون "مرحبا پسرم، عالی بود، خستگی را از تنم بدر کردی و..."و جملاتی نظیر این می نوشتند.

چون کلاس سوم اند و  نمراتشان توصیفی است.بعضی وقت ها که خانم معلم می خواست دفتر مشق بچه ها و یا برگه امتحانی که صحیح شده بود را می خواست به بچه ها تحویل دهد همیشه از یکی دو نفر خاص استفاده می کرد. به نظرم درست نیست که یک معلم وظایف را فقط به تعداد خاصی از دانش آموزان بدهند چون بچه ها یی در این سن که هیچ وقت مسولیت نمی گیرند احساس میکنند معلمشان آنها را دوست ندارد و به آن ها توجهی نمیکند.

همچنین خانم معلم دفتری با عنوان دفتر امتیازات دارند به این منظور که هر کدوم از بچه ها توی کلاس بیشتر از همه فعالتر و منظبط تر و درسخون تر باشه ستاره های بیشتری رو به خودش اختصاص می ده و در پایان یک جایزه از طرف خانم معلم به او تعلق می گیره که بنظرم کار خیلی مثبتی هستش و توی بالا بردن حس اعتماد به نفس و انگیزه اونها تاثیر زیادی دارد.سپس زنگ خورد و من رفتم بیرون.

توی سالن طبقه همکف که رسیدم چند تا از دوستانم را دیدم که داشتند با هم خوش و بش می کردند.توی سالن خیلی شلوغ بود و خیلی هم سرو صدا بود.آقای فرامرزی و یکی دیگر از معاونین مدرسه را دیدم که تو سالن بچه ها رو به بیرون راهنمایی می کردند و بعضيهاشون ممانعت میکردند و ایشون هم سرشون داد می کشیدند

و اونها هم فرار می کردند.تقریبا همه بچه ها واسه زنگ های تفریحشون خوراکی آورده بودند.همینطور که تو سالن قدم می زدم دو تا بچه رو دیدم که یکیشون پاپ کورن داشت و اون یکی ساندویچ پنیر و گردو، یه گوشه ای نشسته بودند و خوراکی هاشون رو با هم تقسیم می کردند و با خوشحالی داشتند می خوردند.

داشتم می رفتم توی حیاط تا کمی هوا بخورم یه دفعه توی راهرو دیدم یه بچه که فک کنم کلاس اول یا دوم بود ، پاش سر خورد و محکم روی زمین افتاد.ناگهان یکی از معاونین که نزدیک بود به طرف او دوید و او را بلند کرد و لباسهایش را تمیز کرد و مانند پدری مهربان او را در آغوش گرفت و با صحبت او را آرام کرد.

کمی بعددوستم گفت که بریم آبدارخونه و یه چیزی بخوریم و با هم رفتیم توی آبدارخونه و آبدارچی مدرسه که مرد میانسال و مهربونی بود،واسمون دوتا چای ریخت و نشستیم باهم دیگه صحبت کردیم تا زنگ خورد.از اتاق که بیرون آمدیم دیدم توی سالن غوغایی به پا شده، بچه ها داشتند توی سالن می دویدند و به هم می خوردند و روی زمین می افتادند، یکی داشت اون دوستشو روی زمین می کشید،چند نفر یه گوشه داشتند با هم دعوا می کردند؛ سرو صدا ،فضا پر بود از گردوخاک و....تا به حال یه همچین صحنه ای رو توی عمرم از نزدیک ندیده بودم؛ یه جا واستاده بودم و محو این لحظه شده بودم، یکی دو دقیقه ای گذشت ناگهان دیدم که با صدای فریاد آقای فرامرزی همه بچه ها به طرف کلاس های شان دویدند و سالن تقریبا خالی شد.اما از دیگر روابط عاطفی که در این گزارش باید یاد آور شوم رفتاری بود که مدیر مدرسه جناب آقای غراوی با یکی از والدین در جلسه سوم حضورم در مدرسه از ایشان دیدم.

ایشان مردی خوش اخلاق و با حوصله و کارآزموده و با سابقه هستند.گویا آن مادر محترم آمده بود تا اجازه ی فرزندش را بگیرد و او را نزد دکتر ببرد و می گفت که ساعت یازده وقت دکتر دارم و حتما باید اورا با خودم ببرم.آقای مدیر هم با صبر و سعه صدر به ایشان می گفت که او امروز امتحان دارد و نمی توانم اجازه بدهم.خلاصه آقای مدیر راضی ش

د که بعد از زنگ سوم یعنی بعد از امتحان اجازه دهد آن دانش آموز با مادرش برود. همینطور که داشتم به سمت بیرون میرفتم دیدم آقای فرامرزی جلوی چندتا بچه ای که دیرتر از همه داشتند میومدند رو گرفت و گفت که بخاطر تاخیرتون باید آشغالای روی پله رو جمع کنید.

آنها نیز عین برق پله هارو عین روز اولش تمیز کردند و به سمت کلاس شون دویدند.نکته جالبی که وجود داشت این بود با وجود اینکه آقای فرامرزی بعضی بچه ها رو تنبیه می کرد و به اونها سخت می گرفت، باز هم همیشه خدا بچه ها دور و بر او بودند و خیلی دوستش داشتند و با او بازی می کردند،حتی خوراکی هاشونو با او تقسیم می کردند.با دوستم آرمان که تازه رسیده بود رفتیم به سمت کلاسمون.

توی طبقه بالا بعضی بچه ها داشتند میز هارو جابجا می کردن.گوشه ای ایستادیم و منتظر معلم شدیم.دیدم ایشون با همکاراشون داشتند با خنده طرف کلاس خودشون میرفتند.

در زنگ هایی که توی کلاس بودیم، می شد که بعضی والدین میومدند دم در کلاس و در حد چند دقیقه با معلم درباره وضعیت درسی فرزندشون صحبت می کردند و ایشان نیز با حوصله تمام، والدین رو از وضعیت بچشون مطلع می کردند و توصیه هایی نیز به آنها می کردند.

نا گفته نماند که خیلی از والدین نیز نزد  آقای مدیر و معاون آموزشی جهت پیگیری وضعیت تحصیلی فرزندشون مراجعه می کردند، تا حدی که بعضی والدین برای فرزندشان خوراکی می آوردند و به معاون می دادند و ایشان به بچه ها می رساندند و از هیچ کمکی دریغ نمی کردند.البته دانش آموزان در هفته چند نوبت شیر نیز دریافت می کردند.

در ضمن باید در این بین این نکته را نیز اضافه کنم که رفتار مدیر مدرسه آقای غراوی با معاونینش خیلی منطقی و معمولی بود یعنی در مواقعی که باید، رسمی رفتار می کرد و در بیشتر اوقات با ایشان دوستانه و صمیمی برخورد می کردند.

بیشتر اوقات در زنگ آخر خانم معلم وقتی را به تمرین اذان کشیدن و قرائت چند سوره کوتاه و همچنین خواندن یک کتاب داستان توسط بچه ها اختصاص می دادند و بچه ها بصورت دسته جمعی اذان می کشیدند

و سوره می خواندند و از ظاهر صداشون می شد فهمید که دارند از این کار لذت می برند.همچنین در زنگ های آخر، اکثرا بچه های سال بالایی به نمازخانه می رفتند و نماز ظهر را در آنجا به جماعت اقامه می کردند و با به صدا در آمدن زنگ خانه، آنجا را ترک می کردند.ما نیز قبل از ترک مدرسه، نزد آقای مدیر می رفتیم و در دفتر مربوطه، حاضری می زدیم و با ایشون و البته معاون مدرسه خداحافظی می کردیم.

درپایان هم میتوانم این نکته را یادآور شوم که مدرسه از لحاظ تعاملات عاطفی بین کادر اداری مدرسه با خانواده ها و شاگردان در سطح  خوبی هستند به این دلیل که در مدت زمان حضورم رفتار های متفاوت عاطفی را شاهد بودم در بعضی اوقات رفتار هایی ر ا از معلم یا کادر مدرسه و خانواده ها می دیدم که نشان دهنده ارتباط صمیمی وتعاملات خوب عاطفی میان آن ها بود اما دربعضی اوقات رفتارها ی بد عاطفی را مشاهده میکردم که انها  را در ذهنم افرادی دور از احساسات وعواطف کودکان نشان میدادوگرفتن تصمیم گیری را درموردیک نظر قطعی  برایم دشوار کرده بود.

 

-------------

 

با عضویت در یاس سل، فایل های خود را بفروشید و کسب درآمد کنید